اين عصر دوره‌ٴ فعاليت دايرةالمعارفي عظيمي در قلمرو مماليك (مصر و شام‌) بود. علاوه بر نهايةالارب‌، از همين دوره مختصر تاريخ البشر و تقويم البلدان ابوالفدا (متوفا 1331)، مسالك الابصار ابن‌ فضل‌الله عمري (متوفا 1349)، و اندكي بعد صبح الاعشي قلقشندي (چهاردهم‌ـ2؛ متوفا 1418) را داريم‌.

علـي سُـبكي‌

فقيه شافعي و اديب مصري (1284 ـ 1355م‌/683 ـ 756 ه ق‌).
شيخ‌الاسلام تقي‌الدين ابوالحسن علي بن عبدالكافي سُبكي در ماه صفر سال 683 ه ق در سُبك واقع در ناحيه‌ٴ منوفيه‌ٴ مصر زاده شد. در قاهره‌، اسكندريه و دمشق تحصيل كرد و در سال‌1310حج به‌جاي آورد. در سال 1339 قاضي‌القضات شام و در سال 1341 خطيب مسجد جامع دمشق شد. او در مدارس مختلف به تدريس پرداخت‌. در مصر هم مقامات مشابهي‌ داشت‌. در سال 755 ه ق مقام تدريس را به فرزندش تاج‌الدين عبدالوهاب (چهاردهم ـ 2)، واگذاشت و در جمادي‌الثاني همان سال در قاهره وفات يافت‌.
قريب پنجاه اثر به‌او منسوب است‌، كه بيشتر درباره‌ٴ موضوعات كلامي و ديني است‌، از قبيل‌ السيف المسلول عَلي‌ٰ مَن سَـب الرسول و بيع المرهون في غيبة المديون1 كه به گفته‌ٴ حاجي خليفه (2، 84) درباب علم بيطره است‌.
خانواده سبكي خانواده‌اي معروف بود كه از آن قاضيان‌، اديبان و مدرسان نام‌داري در زمان‌ حكومت مماليك در مصر و شام برخاستند. تاريخ علم و ادب‌، بار ديگر وحدت آن مملكت را ثابت مي‌كند، زيرا فضلا غالباً از مصر به شام‌، يا برعكس در رفت و آمد بودند و اگر در دمشق‌ تدريس مي‌كردند، احتمال داشت كه در قاهره هم تدريس كنند. سه پسر تقي‌الدين علي در مقام‌ قاضي‌، مدرس و اديب شهرت يافتند، كه عبارت بودند از بهاءالدين احمد (متوفا مكه 773 ه ق‌)، جمال‌الدين حسين (متوفا 754 ه ق‌)، تاج‌الدين عبدالوهاب (متوفا 771 ه ق‌). در فصل ديگري‌ درباره‌ٴ شخص اخيرالذكر سخن خواهيم گفت‌.

ابـن رجـب‌

متكلم حنبلي شامي (1310 ـ 1393م‌/709 ـ 795 ه ق‌).
زين‌الدين ابوالفرج عبدالرحمن بن‌احمد بن‌رجب سالمي‌2 بغدادي حنبلي‌. در تابستان سال 1309 در بغداد زاده شد. همراه پدرش به دمشق رفت‌. در آنجا واعظ شد و در بهار سال 1393 درگذشت‌.


1. نام رساله خريد مال رهني در غياب رهن‌گذارنده است‌. نام كتاب ارتباطي با دام‌پزشكي پيدا نمي‌كند. ـ م‌.
2. اين نام مرا گيج كرد، زيرا ممكن بود اشاره‌اي باشد به مكتب كلامي سالميه‌، كه در اواخر سده‌ٴ نهم ميلادي در بصره تأسيس شد و مورد مخالفت فقهاي‌ حنبلي قرار گرفت (دايرةالمعارف اسلام 4، 115). بنابراين نسبت‌هاي سالمي و حنبلي نمي‌تواند با هم بيايد.